پیش گفتار و مدخلی نوین بر فرقه دموکرات آذربایجان
پیش گفتار و مدخلی نوین بر فرقه به اصطلاح دموکرات آذربایجان
آریا ممکن الوجود به تمام خواهران و برادران عزیز سلام عرض می کند.
همچنان که در پست های پیشین موضوع"فرقه ی به اصطلاح دموکرات آذربایجان" را پی گرفتیم، و ریشه ها و مسببان پیدایش آن را، از دید گاه های مختلف، از قرار سیاست های خارجی کشور های قدرتمند و عوامل خارجی ،عوامل داخلی که جز نوکران همان بیگانگان نبوده اند، خاطرات و مشاهدات افرادی مانند آقای محمد تقی صدقدار(دادستان خلخال)، آیت الله طالقانی و همچنین سابقه بعضی از سران فرقه را بر رسی کردیم، در پست های پسین نیز به بررسی موشکافانه تر اوضاع اجتماعی آذربایجان و مناطق اشغالی به دست فرقه چی ها و واکنش سرد مردم این مناطق- با وجود شعار های به اصطلاح دموکراتیک و ملی گرایانه دروغ- که به طرد آن ها انجامید خواهیم پرداخت.اما سخن و سخنگو پیرامون آن فرقه بسیاراست که یکی ازآن ها،که دروغ بودن سخنانشان با پست های قبلی این وبلاگ کاملن ثابت شده است،تجزیه طلبان و قبیله گرایان ترک هستند که بنده عین سخنانشان را از وب سایت های خودشان در این جا و این جا آورده ام تا خوانندگان این وبلاگ خود به قضاوت بنشینند که چگونه تجزیه طلبان و پان ترکان که خود را حرکت ملی آذربایجان!!می نامند و حامی آذربایجانی،از یک فرقه ی دست ساخته ی بیگانگان که روزی خود مردم آن ها را شناختند و به زباله دانی رهسپارشان کردند،آرمانشهری سعادت بخش ساخته اند.
نسل ایرانی خاطرات تلخ و دردناکی در زمینه ی تجاوز به میهن در شکل های گوناگون دارد.نمونه، گاه شرق و گاه غرب هر کدام بنا بر منافعشان هر کجا و هر زمان که لازم دیده اند،به حمایت از جریانات تجزیه طلب پرداخته اند.که این حرکات با وجود آثار مخرب و زیانبار خود،خوشبختانه به جایی نرسیده است.در این زمینه، حتا کمی بیش از دو دهه ی پیش یعنی پس از انقلاب اسلامی نیز،دول استکباری این خوی تفرقه طلبی را کنار نگذاشته، در طرح مسائل قومی و قبیله گرایی و طایفه پرستی،کوشش فراوان کردند.حتا از بهانه های رژیم بعث عراق برای حمله ی وحشیانه به ایران، دفاع از آنچه که آنان خلق عرب!! می نامیدندش بود.!!توطعه ای که از سوی شرق و غرب مورد حمایت کامل قرار داشت؛اما مردم مسلمان و مقاوم ما نشان دادند که با دادن جان و مال خود،یعنی با تمام توان خود،از مرز های خویش پاسداری خواهند کرد.باید گفت هشیاری ملت ایران همیشه مانع از غلبه ی دشمنان این ملت برای تقویت حرکت های تجزیه طلبانه از یک سو و ناکام گذاشتن حملات خارجی از سوی دیگر بوده است.وقایع دردناک کردستان در سال های58_60 از یک سو سند رسوایی حرکت های تجزیه طلب برخی از گروه های وابسته به چپ و راست و از سوی دیگر برگ درخشان مقاومت ملت ما برای حفظ یکپارچگی ایران است.همچنان که مقاومت سرسختانه ی ملت ما در برابر دشمن بعثی که دست کم به هدف جدا کردن خوزستان از ایران،تجاوزش را آغاز کرده بود،نشان از بالاترین درجه ی حمیت و ملیت موجود در نسل انقلاب برای دفاع از مرز های این کشور است.
در این میان داستان آذربایجان داستانی طولانی است که سالیان دراز، روس ها های تزاری و پس از آن کمونیست ها برای آن نقشه ها در سر داشتند و در عمل برای تحققش می کوشیدند.آنان حتی با جعل نام آذربایجانٍ خارج،که در اصل نامش "اران" یا "آران" بود،بر آن بودند تا به گمان خود دو آذربایجان را قرینه ی یکدیگر قرار عنوان کنند و از این طریق همواره ابزاری برای تحریک احساسات کاذب قبیله ای در اختیار داشته باشند.زمانی هم مدعیان امپراتوری جدید،اما خیالی ترکی،که خود آلت دست اجانب بوده و هستند،در بیرون از آذربایجان نقشه ها در سر داشته و دارند.اینان از تاریخ گذشته ی این مرز و بوم چیزی نمی دانند و به ویژه از این نکته قافلند که امپرتوری عثمانی که توانست تا قلب اروپا پیش رود از تصرف و به زیر سلطه درآوردن آذربایجان عاجز ماند و نتوانست ذره ای احساسات مردم آن خطه را از ایران قطع و به دولت ترکی!!خود پیوند بزند.در این اواخر و هنوز هم،کسانی که هواهای نژاد پرستانه در سر داشته و دارند،منهای آن همه تجربه ی تاریخی و غافل از تمام واقعیت های دینی و فرهنگی که حرف اول را می زند،در پی تقویت نگاه های نژاد پرستانه و تجزیه طلبانه برای این دیار بوده اند،اما هیچ گاه این تلاش ها به نتیجه نرسیده و همیشه با تدبیر خلق،و به لطف خدای خلق،ناکام مانده است.در این زمینه فداکاری های مردم آذربایجان به همراه تلاش علمی و فرهنگی فرهیختگان آن برای نشان دادن پیوند تاریخی عمیق میان آذربایجان و سایر نقاط ایران به لحاظ فرهنگی و زبانی و مذهبی،واقعن قابل ستایش است.
دوران به اصطلاح دموکرات ها!!
در طول یک سال تسلط فرقه ی به اصطلاح دموکرات،شمار زیادی از علما تبریز را ترک کرده به قم، تهران و یا نجف مهاجرت کرده اند؛ و برخی نیز به صورت اشخاص منزوی در تبریز ماندند.در چنین مقطعی از زمان،یکی از ستارگان تابناک این دیار،عالم فرهیخته و دانشمند متواضع،حضرت آیت الله میرزا عبد الله مجتهدی،با درک اوضاع و شرایط حاکم،به نوشتن روزانه ی رخداد های دوران حکومت فرقه به اصطلاح دموکرات می پردازد که به عقیده ی بنده از دست اول ترین و مهم ترین منابع، برای درک اوضاع آن دیار به شمار میرود و این از جهاتی است که گفته خواهد شد.خاطرات ایشان این گونه شروع می شود)):امشب که شب دوشنبه بیست و هفتم ذی الحجه 1364و مطابق دوازدهم آذر 1324است،خیال دارم سرگذشت و حوادث جاریه را بنویسم (ان شاء الله)و این فکر اول شب که به منزل آقای "فروغ" می رفتم،در کوچه به ذهنم آمد و اول شروع می کنم از:حوادث روز یکشنبه12اذر1324.......))
وی با بسیاری از سران فرقه آشنایی داشته (و ظاهرن دو بار نیز با شخص آقای پیشه وری دیدار کرده است) و به جهت همین آشنایی ها توانسته که از تحرکات و عقاید آن ها آشنایی زیادی داشته باشد و خاطرات دقیق تری بنویسد.
اطلاعاتی پیرامون مرحوم آیت الله میرزا عبد الله مجتهدی،نویسنده ی خاطرات
:
خوشبختانه اطلاعات ما در باره ایشان کافی و وافی است؛زیرا ایشان به عنوان دانشمندی ادیب و عالمی متقی و متواضع،چنان در تبریز و قم شناخته شده بوده است که پس از درگذشت وی،دوستانش چندین مقاله در شرح حال و ویژگی های علمی و اخلاقی او تالیف کرده اند.این مقالات که در نشریه ی کتابخانه ی ملی تبریز (ش1355،15) به چاپ رسیده،حاوی بیشترین اطلاعات پیرامون این رادمرد علم و ادب می باشد.طبعن برای این که ما هم در این رهگذر بی نسیب نباشیم،شرح کوتاهی از زندگانی ایشان خواهیم داشت:
آیت الله میرزا عبد الله مجتهدی در هشتم ربیع الثانی سال 1320ق/1282ش،در نجف به دنیا آمد.خاندان مجتهدی یکی از خاندان های عالم خیز بنام تبریز در دوره ی قاجار و اوائل دوره ی به اصطلاح پهلوی است که از میان آنان عالمان و مجتهدان فراوانی برخاسته اند.
اجداد مرحوم میرزا عبد الله، تا پنج نسل، در زمره ی عالمان بنام خود بوده اند که شرح حال هر یک از آنان را علامه شیخ آقا بزرگ طهرانی، در جای جای دو کتاب "نقباء البشر" و "کرام البرۀ"آورده است.همچنان که علامه امینی هم در کتاب "شهداءالفضیلۀ"به شرح احوال آنان پرداخته است.
پدر مرحوم میرزا عبد الله مجتهدی(=مولف خاطرات مورد نظر) مرحوم حاج آقا مصطفی مجتهدی(م رمضان1337ق)جد ایشان حسن(م1337ق)و نیای ایشان باقر(م1285ق)بن احمد(م1265ق) همه از خاندان علم و از مجتهدان شناخته شده بودند.میرزا احمد بنیانگذار خاندان مجتهدی تبریز است که مردی فرهیخته،فقیه و ادیب بوده است.فرزندان برجسته ی وی عبارت بودند از:میرزا لطفعلی(م1262ق)میرزا جعفر(م1262 در وبای تبریز)و حاج میرزا باقر مجتهد(م1285ق)و میرزا جواد آقا مجتهد(م1313م)از شاگردان شیخ انصاری که عالم برجسته ی تبریز بود و در جریان مبارزه با امتیاز نامه تنباکو،محور مبارزات در این دیار به شمار می آمد.حاج میرزا حسن مجتهد که جریان مشروطه در گیر بود،فرزند حاج میرزا باقر آقای مجتهد است که به سال1337ق/1298ش در گذشت.فرزند ارشد آیت الله میرزا مصطفی،آیت الله سید میرزا عبد الله مجتهدی(=مولف خاطرات مورد نظر)است که ایشان برادران دیگری نیز داشتند از جمله دکتر مهدی مجتهدی نویسنده ی کتاب معظم «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت»و چندین اثر دیگر است.وی در این کتاب شرح پدر را نوشته و به دنبال آن شرح حال برادرش یعنی آیت الله سید عبدالله مجتهدی را نیز آورده است.(=رجال آذربایجان صص245-253)این شرح حال در سال 1327ش نوشته شده و از مطالبی که در آنجا و در آن سال،درباره ی آیت الله سید عبد الله مجتهدی آمده،عظمت دانش و فرهیختگی این عالم را می توان دریافت.چندین شرح حال دیگر نیز پس از درگذشت ایشان در نشریه ی کتابخانه ی ملی تبریز،به قلم دوستان ایشان نگاشته شده است که هر کدام به بیان بخشی از ابعاد شخصیت کم مانند ایشان پرداخته اند.(این شرح حال ها موجود است که برای طولانی نشدن سخن از آوردن آن ها اجتناب می کنم)
در این جا به اجمال باید گفت که ایشان پس از گذراندن بخشی از سنین جوانی در تبریز و تحصیل دروس اولیه نزد پدر بزرگوارش،برای ادامه تحصیل به قم آمده و در درس آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری،حاج شیخ محمدرضا نجفی و آیت الله یثربی کاشانی شرکت کرده است.طبعن در این سالها همدرس و همبحث بسیاری از چهره های برگزیده ی حوزه از جمله امام خمینی بوده است.ایشان در سال 1350ق به تبریز بازگشت و از همان زمان به مطالعه و پژوهش در عرصه های مختلف پرداخت.
تنها با مروری بر همین خاطرات می توان به دامنه ی گسترده ی اطلاعات تاریخی اجتماعی ایشان پی برد.به علاوه آشنایی ایشان با برخی از زبان های خارجی به ویژه تخصص ادیبانه ی ویژه ی ایشان در زبان فرانسه و انگلیسی،عرصه های جدیدی از دانش و معرفت را بر وی گشوده است.تخصص ایشان در ادبیات فارسی و عربی یکی از ابعاد برجسته ی اوست.همین تخصص است که وی را با چند تن از ادیبان تبریزی پیوند داد و سبب نگارش مقالات پرشمار ایشان با تخلص عطارد در نشریه وزین دانشکده ی ادبیات تبریز شده است.وی از سال 37 به این سوی مکرر به قم می آمده و روزهای متوالی در این شهر می ماند و با علما و مراجع در ارتباط بود.همه کسانی که با وی سر و کار داشتند،از نبوغ و حافظه ی استثنایی و گستردگی دانش و معلومات ادبی و عمومی او با شگفتی یاد می کردند.
وی در شب هجدهم جمادی الثانی سال 1369مطابق با 27خرداد1355ش در مشهد وفات یافت و همانجا در کنار مضجع علی بن موسی الرضا علیه السلام مدفون گشت.
شیوه خاطره نگاری مولف:
مطالبی که از این پس مورد استناد بنده قرار خواهد گرفت در واقع خاطرات یک ساله ی آیت الله مجتهدی است،مربوط به یکی از حساس ترین ادوار تاریخی آذربایجان و ایران یعنی سال های 1324_1325 می باشد.ایشان با شم سیاسی قوی خود و درک اوضاع،از 12آذر 1324 شروع به نگارش رخداد های آن روز ها کرده است.ایشان با توجه به گستردگی دامنه ی این توطئه،به خوبی بر این نکته واقف شده است که چه بسا رخداد های این روزها به جدایی همیشگی آذربایجان از ایران منجر شود.این ضرورت او را بر آن داشته است تا دریافت خود را از رخداد های جاری بنویسد.این زمان آیت الله مجتهدی بالغ بر چهل سال داشته و طبعن در اوج پختگی فکری بوده است.یک دوره دیکتاتوری رضا خانی را تجربه کرده و در قم در محفل آیت الله حائری با دشواری هایی که برای مذهب در این دوره پدید آمده آشنا بوده است.به علاوه به دلیل مطالعات وسیعش درباره رابطه اروپا و هند و کلن جهان،به خوبی بر سیاست های جهانی واقف بوده است و به هیچ روی ایران را از تحولات سیاسی عمده سایر نقاط جدا نمی بیند.
شاید نخستین پرسش در باره این خاطرات این باشد که منابع اطلاعاتی نویسنده از چه قرار بوده است.در این زمینه باید گفت وی در شمار علمای ممتاز تبریز و از خاندانی پر جمعیت،برجسته و فرهنگی بوده و به همین دلیل با بسیاری از افراد شناخته شده ی شهر رفت و آمد داشته است.در این زمینه دو ملاقات وی با پیشه وری نشان می دهد که می توانسته از منابع اطلاعاتی قابل توجهی استفاده کرده باشد.متن خاطرات به خوبی شاهد آن است که وی در این راه تلاش کرده و بخشی از اطلاعات خود را از عناصری که به نوعی با به اصطلاح دموکرات ها سر و کار داشته اند فراهم آورده است.یک نمونه ی برجسته آقای میرزا ابوالحسن فروغ است که پیش از سلطه ی فرقه ی به اصطلاح دموکرات نایب رئیس بانک ملی شعبه تبریز بوده و با روی کار آمدن دموکرات ها،از سوی آن ها به ریاست بانک منسوب می شود.آقای فروغ در مجلس ادبی سه شنبه شب ها که آقای مجتهدی، با جناب آقای حسن آقای قاضی و مرحوم نخجوانی در آن حضور داشته اند،شرکت می کرده است.به همین دلیل از اطلاعات وی به ویژه در امور مالی و بانکی دولت به اصطلاح ملی استفاده می کرده است.در این باره، گاه مطلبی را به صراحت از ایشان نقل کرده و گاه بدون آن که نام وی یا منبع دیگری را بیاورد،روی مصالحی،تنها به نقل مطلب بسنده می کرده است.
مولف ما برای یافتن اخبار دقیق سخت تلاش می کند.به همین دلیل وقتی اتفاقی رخ می دهد اگر برای وی مقدور باشد خود را به منبعی که به نوعی درگیر آن رخداد بوده می رساند و از وی کسب اطلاع می کند.همچنین مسافرانی که از شهر های مختلف آذربایجان به تبریز می آیند و با وی آشنایی دارند یکی دیگر از منابع اطلاعاتی وی در باره ی رخداد های آن منابع هستند.برادر مولف خاطرات،میرزا ابوالقاسم مجتهدی که رئیس عدلیه ی خوی بوده که طبعن طی رفت و آمد های خود به تبریز اخبار آن مناطق را به ایشان منتقل می کرده است.ایشان همزمان بعضی از شایعات رایج در شهر را که می شنیده، ثبت می کند و در عین حال قید می کند که اینها مطالبی هستند که شایع است و درستی و نا درستی آن ها معلوم نیست.در این بخش نه تنها اخبار بلکه تحلیل های رایج میان مردم و گفته ها و تصورات آن ها در مورد مسائلی که رخ میدهد را ارائه کرده و بدین ترتیب تطور ذهنیت سیاسی مردم را به تصویر می کشد.
در بسیاری از مواقع با حالت طعنه از کنار اخبار و تحلیل های عامیانه می گذرد و دلیل را آن را هم حساسیت بی مورد مردم برای ارائه ی تحلیل های شگفت انگیز و ماجراجویانه می داند.برای مثال وقتی خبر می رسد که صادق دادار از دموکرات ها که ریاست نظمیه ی اردبیل را داشته نا خود آگاه از تفنگ خودش تیر در کرده مجروح شده و سپس مرده است از تحلیل های مختلف مردم یاد می کند.از جمله این که مسئله ناموسی بوده است.دیگر این که خود فرقه دموکرات او را کشته چون از اسرار آن ها آگاهی داشته است.اما آیت الله می افزاید)): من شخصآ به خبر رسمی که اول داده شده است دارم))یعنی نا بهنگام تیر از تفنگ خودش شلیک شده و مرده است.وی اصولن از تحلیل های اسرار آمیز خود داری می کند و در موردی با یاد از این احساس مردم که به طور معمول در پشت سر بعضی از حوادث به دنبال کشف یک سر غامض هستند می کوشد تا ساده تر آن را طرح کند.درباره ی قتل سردار صفوت نیز می نویسد که حدس های مختلفی وجود دارد:((قتل سردار صفوت اسباب گفتگو و تفسیر های زیادی گردیده است.از عقیده ها که من شنیده ام و گویا از همه بیشتر شایع است این است که صفوت و قاتل وی هر دو به امر رؤسای فرقه به قتل رسیده اند و هر دو مورد سوء ضن فرقه واقع شده بودند.این طور تبینات برای کشف باطن قضایا خیلی موافق مذاق اهل تبریز و شاید اهل ایران است که مخصوصآ از بیان و کشف حقیقت ساده خوششان نمی آید و مثل این که در هر حادثه که پیش می آید می خواهند یک سر غامض را در آن کشف نمایند.ولی به نظر من همان تبین اولی که نزاعی بین دو نفر نظامی واقع شده و یکی از آن ها دیگری را به قتل رسانده به قبول باور کردن مناسب تر است.))همانطور که گفتیم آیت الله به شایعات نیز می پردازد اما همه جا گلایه کرده و می گوید که سیاست های فرقه دموکرات، مبتنی بر خفقان و سانسور و استتار در رادیو و مطبوعات، مسبب رواج شایعه است.وقتی اخبار دقیق را پنهان کنند و سیاست استتار را مبنای نشر اخبار قرار دهند مردم به شایعات پناه می برند.وی به طنز به اخبار((رادیو بازار)) یا ((اخبار اراجیف)) اشاره می کند یعنی اخباری که سر زبان مردم است و به طور معمول درست نیست رادیویی که تنها اراجیف را نشر می کند.ایشان به درستی بر این نکته تکیه می کنند که گرچه شایعات ارزش خبری ندارند اما((از این حیث که کاشف از نظر مردم و عقیدهء آن ها در سیر قضا یا است))خالی از اهمیت نیستند.برای نمونه در همان قضیه آقایان دادار و صفوت چرا مردم عقیده بر کشته شدن آنها به دست خود دموکرات ها دارند؟آیا جز اینکه قتل و غارت های این به اصطلاح دموکرات ها دید مردم را اینگونه کرده است؟ایشان همین نکته را اینگونه واگویه می کنند:))این جور شایعه ها که مقدار معتدٌ بهی برای آن ها باید به اصطلاح تبریز اَفت ملاحظه کرد و از حیث اطلاع از جریان قضیه چندان مفید نیست از حیث این که احساسات مردم نسبت به حکومت ملی و لیدر های آن را توضیح می نماید مستحق دقت است و خود این که چنین شایعه است،فی حد نفسه یک خبر مهمی است.در این صورت راست و دروغ بودن قضیه چندان فرق نمی کند)).
در این میان یکی از منابع اطلاعاتی مولف در این روزگار که روزنامه ای از تهران به تبریز نمی آمده یا فقط روزنامه های چپ می آمده است روزنامه ای بوده است به نام آذربایجان(=ارگان رسمی فرقه)که جز دروغ چیز دیگر نمی نوشته است.به نظر آیت الله مجتهدی این روزنامه هم از حیث پنهان کردن اخبار واقعی با روزنامه های پایتخت توافقی ندارد:((این ارث تهران است که به این ها هم رسیده است)).اما در عین حال تنها منبعی که به طور رسمی اطلاعاتی در اختیار می گذارد همین روزنامه است.در کنار آن مولف به طور مستمر اخبار رادیو آنکارا رادیو لندن رادیو دهلی و اخبار برخی دیگر از خبر گذاری های معروف غربی را دنبال می کند.این امر به ویژه در مورد اخبار مربوط به طرح مسئله ی ایران در شورای امنیت صادق است.وی با علاقه ی تمام اخبار تاسیس سازمان ملل متحد و به ویژه تاسیس شورای امنیت و این که یکی از نخستین مسائلی که در پی تاسیس آن در آن مطرح شد، مسئله ی ایران بود،دنبال کرده است.
خاطرات حاضر از دید انصاف بی اندازه قابل توجه است.وی در حالی که در باطن از موضع ایران دوستان و ایرانیان،در مقابل فرقه چی ها ی تجزیه طلب دست نشانده حمایت می کند،همزمان به انتقاد از رفتار دولت مرکزی در طول حکومت پهلوی پرداخته و اگر احیانن جایی هر چند کوچک کار مثبتی از فرقه به اصطلاح دموکرات سر زده باشد بی تعصب می نویسد.اما همزمان به انتقاد از حکومت دست نشانده ی به اصطلاح ملی و نکوهش آن نیز پرداخته است که این نشان می دهد که آیت الله میرزا عبد الله مجتهدی از اساس برای آن مشروعیتی قائل نیست و آن را حکومتی غیر مردمی و غیر قانونی می داند.با همه ی این مسائل عدالت وی حتی درمورد مقایسه رجال هم دوره ی ایشان اعم از فرقه چی و یا ساکن تهران به وضوح قابل مشاهده است که ایشان سعی کرده اند واقع بینانه نظر بدهند.
خاطرات ایشان از دید دیگر مشتمل بر آداب و رسوم زندگی مردم تبریز و آذربایجان، نمونه در جشن های نیمه شعبان و عید نوروز است که البته ما اینجا زیاد به آن ها نمی پردازیم.
ویژگی دیگر این خاطرات ارائه شرح حال افرادی است که به نوعی نامشان در این کتاب آمده است.وی به طور معمول، از مشاغل مهم افراد و وابستگی های خاندانی آن ها یاد کرده و یا حتی اگر نکته ای راجع به پدر یا جد آن ها و نقششان مثلن در مشروطه و تحولات پیشین مطرح بوده بیان می کند.در مواردی می کوشد نام افراد دیگر وابسته به آن ها،سایر برادران و حتی مشاغل آنان را بیان کند.این مسئله سبب شده است تا اطلاعات جالبی در باره ی برخی از شخصیت های تبریز در این خاطرات دیده شود که به یقین برخی از آن ها در هیچ منبع دیگری نیست.به نظر می رسد این امر ممکن است بر اساس این خاطرات شرح حال جمعی از معاصرین مولف را که در تبریز بوده و یا احیانن در این زمان به خارج از آذربایجان رفته اند جمع آوری کرد.برای مثال شرح حالی که از احمد کسروی بیان کرده است بی نظیر است.در تمام موارد ایشان می کوشند تا بدون موضعگیری این اطلاعات را به دست بدهد.برای نمونه در مورد آنچه پیرامون کسروی نوشته می گوید:)) قضاوتی که درباره قضاوت و حیات ادبی و اجتماعی وی می نمایم مبتنی بر اطلاعات قطعی است که اتفاقآ برای من حاصل شده است و احساسات را در آن مدخلیت نداده ام و اساسآ نسبت به کسروی فعلآ حس کینه در خودم احساس نمی کنم تا در آنچه می نویسم مدخلیت داشته باشد)).
تسلط نسبی مولف بر ادبیات سیاسی جهان وی را قادر ساخته است که تا به خوبی از نگارش این خاطرات که مربوط به یک دوران پر آشوب در تبریز است، برآید.در واقع وی از رشته ی تحولات سیاسی و پیوند آن ها آگاهی دارد.وی از تحولات مربوط به دولت مرکزی و دولت به اصطلاح ملی از یک سو و رابطه ی آن با تحولات جهانی از سوی دیگر آگاه است.همچنین از مواضع روس ها و مقابله ی آنان با انگلستان و امریکا به خوبی واقف بوده و از بلوک بندی که در میراث بازمانده از جنگ اروپایی دوم در حال شکل گیری است، و این که کدام کشور ها در کدام سوی قرار دارند، کاملن آگاه است.
آیت الله مجتهدی در مسائل داخلی هم کار تطبیق ادوار تاریخی را کاملن مورد نظر قرار می دهد و می کوشد با تطبیق دوره های تاریخی،بر فهم خوانندگان خود از شرایط بیافزاید.برای نمونه در مقایسه میان مقالاتی که در ستایش از ارتش پهلوی در آغاز این دولت بوده و فحش و ناسزا نٍثار احمد شاه می کردند،با آنچه که در سال24 درباره ارتش سرخ در روزنامه های چپ نوشته می شود و همه اش به هیتلر و فاشیسم و غیره ناسزا می گویند،تاکید می کند که:((نام ها ی اشخاص و تاریخ قضایا عوض شده است،اما روح تملق و خوش آمد گویی و پرده پوشی و خلط مبحث به جای خود مانده است.....تاریخ تکرار می شود)).!!
ایشان همچنین پس مقایسه بین ادوار مختلف مجلس به ویژه شکل پایان یافتن آنها از مجلس چهارم و پنجم تا چهاردهم به نوع خاتمه یافتن مجلس چهاردهم که در جوی ازفشار توده ای ها و عوامل روس صورت گرفت،تعطیل شدن آن را تقریبن شبیه تعطیل شدن مجلس دوم در اثر اولتیماتوم روسها می داند و تاکید می کند که:((بعد از سی و پنج سال تاریخ تکرار می شود))!!
مولف در این خاطرات، که هدف از تالیفش طبعن ثبت اخبار آذربایجان است،در ضمن به بیان برخی از تحولات جهان هم می پردازد.توجیه مولف برای ثبت این وقایع آن است که گر چه((مستقیمآ به ایران مربوط نیست)) اما ((چون ممکن است در سیر حوادث در آتیه مدخلیت داشته باشد،در این جا نوشته شد)).
علمای دینی و فرقه به اصطلاح دموکرات!
آشوب های آذربایجان در سال های1324_1325؛در دورانی است که روحانیت تازه از زیر فشار های دوران پهلوی نجات یافته و پس از یک دوره ی پانزده ساله ی خشونت بر ضد دین،در حال بازسازی حوزه های علمیه می باشد.اما در همین زمان،روحانیت آذربایجان با فرقه ای بسیار خشن که هر کسی را بدون دلیل و یا به دلایل مبهم در محاکم صحرایی کاملن نمایشی و گاه با حضور روس ها بدون رعایت قانون و عدالت به اصطلاح محاکمه می کند و همان جا در جلوی چشم مردم اعدام می کند رو به رو است!
از خاطرات این چنین بر می آید که علما در این دوران به رغم کارهای مصلحت آمیزی که داشته اند، از هر فرصتی برای فاصله گرفتن از حکومت به اصطلاح ملی!استفاده می کردند.برای علما،اقدام به تجزیه ی آذربایجان به بهانه های زبان و منطقه،امری کاملن غیر قابل پذیرش بوده است.در طول یک سال سلطه ی فرقه ی به اصطلاح دموکرات،شماری از علما تبریز را ترک کرده و برخی نیز به صورت اشخاص تقریبن منزوی در تبریز مانده اند.مولف در این زمان که بیش از چهل سال داشته و از فضلای بنام شهر است،در شهر مانده و شرح رخداد ها را در قالب خاطرات می نویسد.برادر ایشان(=دکتر مجتهدی)تاکید می کند که مرحوم میرزا عبد الله دیگران را نیز دلداری داده،دعوت به صبوری و ماندن در شهر می کرد.وی در جای جای کتاب خاطرات نگرانی خود را از تلاش های تجزیه طلبانه ی سران فرقه دموکرات اعلام می دارد و از حکومت تهران،که در دوران پهلوی، هیچ تلاشی برای جلوگیری از این موضوع و حمایت از وطن پرستان زیر فشار فرقه نمی کند به سختی دلخور است:((هیچ یک از قوای مادی و معنوی دولت در مقابل قطعه قطعه کنندگان ایران استفاده نمی شود و یآس ملت نسبت به استقلال ایران روز بروز کاملتر می شود))(=و این در حالی است که محمد رضا شاه از زیر سلطه درآمدن آذربایجان را همواره به خود نسبت داده است و نشان لیاقت خود!!!).با این همه با چند تنی از افرادی که به نوعی با دموکرات ها حشر و نشر داشته اند،مراوده داشته است.
خاطرات حاضر که بسیار منصفانه نوشته شده است،نشان می دهد دولت پیشه وری به رغم آن که سران آن غالبن ازکمونیست های قدیمی بوده اند،از سر مصلحت اندیشی در حالی که نگاه به تجربه های دوره حاکمیت شیخ محمد خیابانی داشت،در مواردی محدود و معدود سعی کرده اند که خود را به نحوی به علما نزدیک کنند.نمونه در موردی که مرحوم میرزا خلیل مجتهدی،عالم درجه اول شهر بیمار شد مقامات وابسته به فرقه به عیادت ایشان رفتند.خود پیشه وری یک بار با شماری از علما دیدن کرده و آنان نیز متقابلن از وی دیدن کرده اند.اما نکته جالب این جاست که روحانیت تبریز و آذربایجان هیچ علاقه ای به این فرقه ندارند و از هر فرصتی برای دوری از آنان استفاده می کنند.مانند آقای حاج میرزا فتاح شهیدی که برای قضیه ای از سوی فرقه چی ها دعوت می شود و((برای عذر تمارض کرده و به نماز جماعت حاضر نشده است.)) حتی((بعضی دیگر از علما هم که دعوت شدند متحیر هستند که چه بکنند)) چرا که آنها هر گونه همکاری با فرقه به اصطلاح دموکرات را ضربه ای به وجاهت روحانیت خود می دانستند؛آیت الله مجتهدی در این باره می گویند:))اشکال علما از آن حیث است که حاضر شدن آن ها در حومه که بستگی به حزب دموکرات دارد می تواند به وجهه ی روحانی ایشان در نظر عوام صدمه بزند و احتمال هم می دهند که بعضی تکلیف ها به ایشان متوجه نمایند که انجام آن، مخالف تکلیف شرعی و یا وظیفه ی روحانی آنها باشد.))!!!
روشن بود روحانیون تبریز که کاملن زیر سلطه فرقه دموکرات بودند نمی توانستند با آن مقاومت کنند.طبعن در برخی از شهر های دیگر مقاومت های پراکنده ای از سوی علما صورت می گرفت که البته با سرکوب شدید ایادی آقای پیشه وری و غلام یحیی روبه رو می شدند که دست کم به یکی دو مورد آن در این خاطرات اشاره شده است.یک نمونه مربوط به یک روحانی است که به دروغ متهم به صدور حکم جهاد بر ضد دموکرات ها بوده و به همبن دلیل دستگیر شده طی یک محاکمه صحرایی که در آن اجازه سخن گفتن به او نداده اند و بعد با 35 گلوله او را شهید کرده تا ده روز به کسی اجازه نمی دهند او را دفن کند.پس 10 روز مردم او را دست جمعی دفن می کنند.
از سوی دیگر استاد خانبابا بیانی مصاحبه ای را با حاج میر حبیب آقا مجتهد انجام داده و در مقدمه به فعالیت های ایشان در مراغه بر ضد فرقه به اصطلاح دموکرات پرداخته است همچنین استاد بیانی متن بیانیه ای با عنوان"فرمان جهاد مقدس" به چاپ رسانده است که در آن آمده است که(( تمام علمای شیعه و مراجع تقلید فرمان جهاد علیه آنان داده اند.این فرمان خداوند بزرگ است.جهاد است و جانشینان پیغمبر اکرم صل الله علیه شما مردم شرافتمند مسلمان را بدان امر می دهند که وطن خود را از بی دینی و کفر نجات دهید.))(=غائله آذربایجان،ص 670-972).در تهران آیت الله میر سید محمد بهبهانی و همچنین امام جمعه تهران ضمن نامه نگاری به سفارت انگلیس و روس از آنان خواستند تا نیرو های خود را از کشور خارج کنند.این اعلامیه به ویژه اشاره به آشوب های آذربایجان داشت:((به نمایندگی از طرف ملت ایران،جامعه ی روحانیت،وقایع نابهنگام آذربایجان و زمزمه ی شومی که در این ناحیه از کشور آغاز گردید،با تعجب می نگرد))(=غائله ی آذربایجان،ص247_248).
شیوه ی باز گویی خاطرات در این وبلاگ
مرور بر کتاب خاطرات نشان می دهد که نثر فارسی آن بسیار روان و حاوی نکات جالبی است.البته گهگاه واژگانی با لهجه آذری نوشته شده است مانند تلفون،کومیته،کونفرانس،که جایی آن ها تصحیح و جایی عین آن کلمات را خواهم آورد و به جز این گونه موارد املایی چیزی بر آن افزوده نخواهد شد.
خاطرات مرحوم آیت الله میرزا عبد الله مجتهدی که طبعن به صورت روزانه نوشته شده است انبوهی از مسائل و رخداد ها اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و داخلی و خارجی و غیره را در بر می گیرد که بیرون کشیدن یک نوشتار،زیر یک عنوان، از این انبوه رخداد ها،به دلیل پراکندگی، بسیار مشکل است با این حال بنده این رنج را بر جان برای باز گویی حقایق می خرم و در این راه از دوستان و دشمنان تقاضای صبر پیشه کردن را دارم.
((تصویر: نمونه ای از برگه پذیرش در فرقه به اصطلاح دموکرات آذربایجان مربوط به کمیته ولایت خمسه.این برگه همچنان که می بینید ممهور به مهر اقای محمد علی مرندی یا همان مرندی اوحدی است که در پست پیشین دیدیم که مردم زنجان از جمله کسانی که ازشان شکایت داشته اند همین اقای محمد علی مرندی اوحدی بوده است.))
به کوشش آریا ممکن الوجود با سپاس ویژه از آقای رسول جعفریان
انشاءالله ادامه دارد......
